تبلیغات
دلهای بلورین - مطالب خرداد 1396

نمی گذارم کسی اعصابم را به هم بریزد-ادامه پست قبلی

سه شنبه 16 خرداد 1396 12:18 ق.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر


Image result for ‫نمی گذارم کسی اعصابم‬‎




در باب حدیث شریف « الهی ارنی الاشیاء کما هی: خدایا پدیده ها را همانطور که هستند به من بنمایان. » خیلی حرفها برای گفتن دارم. این حدیث، محتوای تقاضایی از خداوند است که اگر مستجاب شود، انسان در حد راه رفتن روی ابرها می تواند سبک زندگی کند. شاید بهتر است بگویم خیلی از گره های ما در زندگی بخاطر همین ندیدن پدیده ها در حد و اندازه خودشان است. پدیده هایی که گاه آنها را بسیار بزرگتر از آنچه هستند و گاه کوچکتر و کم اهمیت تر از آنچه باید باشند، می بینیم. کافی است با هم مرور کنیم: 

مادری که از کثیف شدن لباس بچه اش عصبانی و کلافه می شود و فریاد می کشد، آیا با خود فکر می کند که مگر چه شده است؟ آیا این اتفاق در این اندازه وحشتناک است یا من وحشتناک اش میکنم؟

همسری که به نحوه خرید کردن همسرش گیر می دهد و به او نق می زند. با خود بیاندیشد که حالا اگر این مواد عذایی خریداری شده کم و کاستی هم دارد، راه حلی ندارد؟ اگر این بار چشم پوشی کنم و به خرید او احترام بگذارم و در موقعیت مناسبی برای او اشکالات کار را توضیح دهم، فاجعه می شود؟

دوستی که از کم توجهی و کم مهری دوستش می نالد. ناراحتی اش را اینگونه به چالش بکشد که درست است که من دوست دارم او به من توجه کند و مرا دوست داشته باشد ولی حالا که اینگونه نیست، من دیگر نمی توانم به زندگی ادامه دهم؟ 

همین گونه است مشکلات اقتصادی، عاطفی، خانوادگی و مانند آن. اگر تفکر پشت غصه ها و اعصاب خردی ها را بررسی کنیم و آن را به چالش بکشیم، خوب درمی یابیم که ما در حال وحشت انگاری یا بایدسازی هستیم به این معنی که یا میگوییم: «وای! اگر اینگونه بشود، چه می شود؟ من نمی توانم، طاقتش را ندارم و یا می گوییم: چرا او این کار را کرد؟ این نامنصفانه است. نباید اینگونه عمل کند. نباید این اشتباه را انجام دهد. باید ... » و همین هاست که باعث استرس ما یا بهم ریختن اعصاب ما می شود. یعنی بزرگ کردن پدیده های کوچک و کم اهمیت.

در حالی که برای حفظ آرامش مان، بهترین کار جایگزین کردن تفکرات واقع بینانه است؛ یعنی مسائل را هم اندازه که هستند ببینیم؛ نه کمتر و نه بیشتر. نه از حل آنها غافل شویم و نه خودمان را بیچاره و کلافه کنیم. 

مثلا این مساله را ببینید: من دوست دارم همسرم به من احترام بگذارد و مرا مورد محبت قرار دهد ولی حالا که اینگونه نیست، اگر من خودخوری کنم و از این پدیده احساس بیچارگی کنم، چیزی حل می شود یا مساله بدتر می شود؟ آیا خودخوری های من باعث نمی شود که یکباره واکنش شدید و نامنصفانه ای از خود نشان دهم؟ اینکه او به قدر کافی به من محبت نمی کند، خوب نیست و من در موردش نگرانم اما مستاصل و درمانده نیستم. برای حل اش حتما تلاش میکنم، اما نمی گذارم احساس کنم که دنیا به آخر رسیده و من نمی توانم شاد باشم. این مساله همین اندازه اهمیت دارد که باید رفع شود ولی نه در حدی که من احساس بدبختی کنم. همسرم بخشی از علت خوشبختی من می تواند باشد اما نه همه اش.  

گاهی اوقات، مشکلات ما از آنجایی سرچشمه می گیرد که ما نقش افراد و اتفاقات را بیش از آنچه که در واقع هستند، در زندگی مان پررنگ می کنیم و آنگاه کافی است که آن شخص یا آن موقعیت بیش از اندازه مهم برای ما، تکانی بخورد، تغییری بکند یا به هر صورت موافق میل ما نباشد؛ آنوقت است که احساس می کنیم دنیا به آخر رسیده است. بت سازی های ما در زندگی نیز زیرمجموعه ای از همین تفکر اشتباه و دوری از نگاه واقع بینانه است. 

اینگونه است که تمرین به چالش کشیدن علت ناراحتی هایمان، با توجه به حدیث شریف گفته شده، می تواند تا حد زیادی ما را در رسیدن به یک زندگی آرام، یاری کند. کافی است در خلوت مان، با نگاه از بیرون، مسائل مان را وارسی کنیم تا اندازه واقعی آن را ببینیم. 

تقدیم به روح پدر خوبم، در این ماه مبارک، صلواتی بفرستید. لطفا. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 25 خرداد 1396 12:30 ب.ظ