تبلیغات
دلهای بلورین - مطالب فروردین 1396

این نوشته را بخوانید

چهارشنبه 30 فروردین 1396 11:43 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر



Image result for ‫نمی گذارم کسی اعصابم‬‎


مدتی است کتاب بالینی ام، نوبت اش را به کتاب بعدی اش نداده است؛ نامش این است: « نمی گذارم کسی اعصابم را به هم بریزد». یک کتاب روانشناسی است از دو نویسنده خارجی؛ موضوع جذابی دارد و واقع گرایانه و کاربردی نوشته شده است. بماند که در حین خواندن این کتاب، کتاب «سه تار» نوشته جناب جلال آل احمد، پرید وسط و مدتی از زمانهای بالینی مرا به خود اختصاص داد. 
بگذریم؛ حرفم بر سر موضوع کتابی است که شرح اش دادم. عصاره کلام این کتاب این است: انسان قادر است آنقدر خودآگاه و خودکنترل شود که نگذارد کسی دکمه های روان و اعصاب او را فشار دهد؛ به بیان بهتر خودش تصمیم بگیرد در مقابل هر رفتاری و هر اتفاقی، چه واکنشی نشان دهد و نگذارد رفتار دیگران یا حادثه ها، باعث واکنشهای عصبی گونه و افراطی او شوند حتی اگر رفتارهای تلخ، نامنصفانه و ناراحت کننده ای باشند. 
موضوع بسیار جالبی است. جالب تر این که آنچه این کتاب می گوید افسانه نیست. ممکن و واقعی است. خوب که دقت میکنیم، آنها را در خودمان و زندگی مان می یابیم. 
به عقیده نویسندگان این کتاب، آنچه باعث واکنش ما می شود، رفتار دیگران نیست، بلکه فکری است که ما درباره آن رفتار می کنیم؛ پس به عبارت واضح تر، ما نمی توانیم بگوییم فلانی مرا عصبانی کرد، بلکه این ما هستیم که با فکر ناراحت کننده ای که در مورد رفتار آن فرد میکنیم، خودمان را عصبی می کنیم. و این یعنی همان ایده درستی که میگوید: انسان نمی تواند بگوید فلان عمل یا عادتم دست خودم نیست! «دست خودم نیست» واقعیت ندارد. همه اعمال انسان در اختیار خودش هست حتی عصبانی شدن، مضطرب شدن، ناراخت شدن و مانند آن. 


ادامه دارد...


تقدیم به همه خوبان عالم از جمله پدرم، صلواتی هدیه بفرمایید. لطفا. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 01:20 ب.ظ

ما و غصه هامان

سه شنبه 22 فروردین 1396 11:22 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر
ا

Image result for ‫اشک‬‎


امشب برادرزاده 5 ساله ام، به خاطر اینکه خواهرزاده ام با او بازی نمی کرد یا مثلا به دلیل اینکه دمپایی های زیبایش را از او گرفته بود؛ دستانش را روی صورتش گذاشته بود، گوشه ای کز کرده بود و سخت گریه می کرد. خواهر بزرگترم خنده اش گرفت؛ به من گفت: «چیزی نشده که اینطور گریه میکنه». می دانید آنموقع چه به ذهنم رسید؟ 
دقیقا همین رفتار برادرزاده ام، رفتار ما بزرگترهاست در مقیاس خودمان. ما هم گاهی برای بعضی مسائل مادی و زودگذر و یا کم محتوا و کم ارزش، آنچنان به گریه می افتیم یا آه و فغان سر میدهیم که گویی چه شده؟!
رفتار ما نیز از دیدگاه انسانهای رشدیافته تر و معنوی تر، یا از دید کسانی که از این دنیا رفته و در عالمی بالاتر از آن زندگی می کنند، گاهی به همین مسخرگی و بی محتوایی است! بی دلیل، خودمان را غصه میدهیم. بی دلیل!

شاد باش ای عشق خوش سودای ما      ای طبیب جمله علتهای ما


برای شادی روح نازنین پدر مهربانم، صلواتی بفرستید. لطفا. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 فروردین 1396 11:32 ب.ظ

مدیریت خواستگاری

سه شنبه 8 فروردین 1396 01:38 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر



یکی از اصولی که خوب بلکه لازمست جوانان در آستانه ازدواج و انتخاب همسر، فرا بگیرند؛ مدیریت علاقه مندی و وابستگی شان به طرف مقابل است.  اگر چنین شود، آثار روانی رنج باری که در نتیجه منتفی شدن خواستگاری ها، به بار می آید، بسیار کمتر می شود. همچنین در طی مراحل انتخاب، عقل انسان، هشیار و بیدار باقی می ماند تا بتواند خوبی و بدی ها را دیده، آنها را سبک سنگین کند و بر اساس شان تصمیم بگیرد. 
برای این منظور، کافی است آدمی واقع بینانه بپذیرد که شخص مقابل، تنها یک گزینه در حال بررسی است که ممکن است با او کفؤ باشد یا نباشد؛ هنوز همسر او نیست که انسان عاشقانه چشم بر عیوب او بپوشد و تمام قلب اش را به او واگذارد. در اینجا، ممکن است این سوال پیش آید: مگر نه اینکه دختر و پسر یا زن و مرد باید قبل از ازدواج، یکدیگر را بپسندند و از هم خوششان بیاید؟ پاسخ میدهیم: چرا. یقینا.  اما همین قدر کافی است که انسان، از پیشرفت مراحل خواستگاری احساس خشنودی کند؛ اما نه اینکه طرف مقابل را تا حد همسر خویش تصور کرده و به خود وعده قطعی برای ازدواج با او دهد. 

اصل دیگر، مدیریت تاثیرگذاری رای دیگران در رخ دادن ازدواج و فرآیند تصمیم گیری است. به عقیده من، هر فرد باید برای خود و اطرافیانش، درصد و حق عاقلانه و منصفانه ای را از میزان تاثیرگذاری در تصمیمات زندگی اش، تعریف کند؛ به این معنی که به اندازه آن میزان که بجا و مفید ست یا حق دارند، به آنها اجازه اظهارنظر داده و رای شان را در تصمیم گیری، دخالت دهد ولی به بیش از آن، نگاه اجباری نداشته باشد؛ یعنی اگر مفید است، بپذیرد و اگرنه، محترمانه ولی قاطعانه رد کند. 
این اصل، تاثیر شگرفی بر به فرجام رسیدن ازدواج ها یا حتی موفق بودن زندگی بعد از ازدواج دارد. مثلا، جوانانی که گزینه مورد نظر خود را از راه های مناسب شناخته و او را کفؤ خود میدانند، چرا باید معطل اختلاف نظر بزرگترها بر سر مهریه و مانند آن شوند؟! در چنین موقعیتی، آدمی باید با احترام و قاطعیت، مانع إعمال نظرهای منفی و پیش گیرنده شود و ازدواج خود را به ثمر برساند؛ یا مثلا افرادی که با موانع و بهانه هایی دنیاطلبانه یا نابخردانه از سوی بزرگترهای خود مواجه میشوند، نیز شامل همین توصیه هستند؛ بهانه هایی که گاه هیچ ریشه ای جز حرف مردم ندارد و به قول استادم: « بدا به حال جامعه ای که در آن حرف مردم از حرف خدا پیشی گرفته است». 
تا دیرتر نشده، باید کاری کنیم. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 فروردین 1396 08:19 ب.ظ

مقایسه های ناروا

شنبه 5 فروردین 1396 01:16 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر


Image result for ‫مقایسه‬‎


بر پایه این حدیث شریف که می فرماید: «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه..»، خیلی از رفتارهای نادرست را می توان تحلیل کرد و برایشان یک راه حل قطعی و مطمئن پیشنهاد داد. اگر خوب دقت کنیم؛ همه ما در زندگی خود یا اطرافیان نزدیک مان، مثالی از این حالت را می بینیم که افراد دوست دارند خودشان یا همسرشان، یا فرزندانشان و یا والدین شان اخلاق، موقعیت اجتماعی، موقعیت شغلی و یا قیافه و اندامی شبیه فلان کس داشته باشند؛ به عبارت دیگر از آنچه در حال حاضر دارند، راضی نیستد و چیزی متفاوت با آن را می خواهند. در این میان، بعضی ها در مرز افراطی این رویه قرار گرفته و تقریبا هیچ گاه آنها را دلشاد و راضی نمی یابی. من خیلی به ریشه های یک چنین حس و رفتاری فکر کردم تا اینکه به مفهوم این حدیث شریف برخوردم؛ « مردم، معدن های چون معادن طلا و نقره است.» واقعا، همین طور است. هر انسانی، کتابی نخوانده و منحصر به فرد است و زیبایی انسانها در همین تفاوت هاست. خواه تفاوت های ظاهری، خواه تفاوت های اخلاقی و رفتاری و اجتماعی؛ هر شخصی خوبی ها و بدی های خاص خود را دارد و قیاس افراد با یکدیگر، عمل ناروایی است. آنچه صحیح است، این است که ما چه در خودمان و چه در اطرافیان مان، به تقویت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف بپردازیم، اما نخواهیم که ما یا همسر و فرزندانمان همان شغل، قیافه یا استعداد و اخلاقی را بیابند که فلان کس دارد چرا که مقایسه های ناروا خواسته یا ناخواسته به یقین باعث چشم پوشیدن ما از نعمات و داشته های خوب خودمان یا عزیزانمان می شود و همانطور که حتما دیده یا تجربه کرده اید، ریشه بسیاری از تلخکامی ها، دعواها و افسردگی هاست علی الخصوص میان همسران. به طور مثال، بسیار دیده و شنیده ایم که متاسفانه مردی یا زنی، قیافه و اندام همسرش را با مردان یا زنان دیگر مقایسه می کند و از این راه، هم به کام خودش و هم به کام همسرش، زندگی را تلخ می کند؛ غافل از آنکه همسرش خوبی هایی دارد که در آنانی که حسرتشان را میخورد، امکان دارد نباشد. 
اصلاح این رویه، فایده دیگری نیز دارد که آن نیز بسیار بزرگ است؛ افزایش اعتماد به نفس و نترسیدن از قضاوت دیگران. وقتی ما بپذیریم که افراد با هم متفاوت اند و همین تفاوت است که انسانها را جذاب می کند؛ همانی خواهیم بود که هستیم و از تفاوت مان با دیگران نمی ترسیم بلکه آن را یک امتیاز میدانیم و با رضایت، ابرازش میکنیم مثل تفاوت در لباس پوشیدن، در لهجه، در قیافه، در چیدمان منزل، در رشته تحصیلی، در شغل و تخصص، در ایده و تفکر و حتی در اخلاق و روحیه. 

تقدیم به روح پدر خوبم، صلواتی بفرستید. لطفا. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 فروردین 1396 02:06 ب.ظ

بهار

جمعه 4 فروردین 1396 03:14 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

Image result for ‫بهار‬‎

این دو  سه روز اخیر، خیلی چیزها به ذهنم می رسید که بنویسم؛ حقایق زیبایی که لمس و چشیدن شان اگر چه در ابتدا تلخ است ولی آثاری عمیق ، سازنده و شیرین دارد. اما.. اما این بهار دل آرا و دلبر نگذاشت. 
چشمم که به این بهار می افتد، قلمم و زبانم حیفش می آید از غم بگوید. امروز حیاط خانه مان از یک باران مداوم و نم نم بهاری خیس شده بود. درختان باغچه شروع به رویش و سبزی کرده اند. باغچه سبز باران خورده را تماشا می کردم. چطور می شود انسان اینها را نبیند؟ چطور می شود ببیند و روحش تازه نشود. اصلا بهار نمی گذارد کسی غمگین بماند. 
عجب فصلی است این فصل! خیلی دوستش دارم. هر سال بهار، کیفور می شوم. دلم میخواهد خرداد فرا نرسد. فروردین و اردیبهشت بمانند. بهار با جان آدمی حرفهایی می زند. حرفهایی با محتوای یادآوری بهشت، رحمت و آرزو. 

خداوند پدر مهربانم را غریق رحمت و مهربانی خویش فرماید و امسال چشمان ما را به دیدار بهار همیشگی روشن فرماید. تازگی ها به این نتیجه رسیده ام که حضور در زمان ظهور، آرزویی شیرین تر از مرگ است. خداوند نصیب مان فرماید. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 4 فروردین 1396 03:26 ب.ظ