تبلیغات
دلهای بلورین - مطالب بهمن 1395

فواید ازدواج در نوجوانی

دوشنبه 25 بهمن 1395 08:51 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

Image result for ‫محبت‬‎



مادرم می گوید: « در طول 46 سال زندگی مشترکم،  حتی یک بار پیش نیامده که به کسی جز قاسم(پدرم) فکر کنم. خدا را شکر». و می گوید: « ما (خودش و خانم های مثل خودش را می گوید) شوهرهایمان را می پرستیدیم».

هنوز هم که سه سال از رحلت پدرم می گذرد، مادرم همه جوره هوای پدرم را دارد؛ از انفاق و صدقه به نیت شادی روح پدرم گرفته تا محبت و احترام به خانواده و فامیل پدرم و حساسیت به حفظ آبروی او، حتی بعد از مرگش. و این آخری اش هم که برایم خیلی جالب بود، شنیدم بر سر مزار پدرم، وقتی می خواستیم به سوی منزل برگردیم، مادرم، زیر لب خطاب به قبر پدرم، گفت: « به خدا می سپارمت». 

مادرم یک خانم در ابتدای کهنسالی است و سواد ظاهری بالایی هم ندارد، ولی زندگی مشترک موفقی داشته و در طول زندگی اش عفت و حیایش، به کمال، حفظ شده است. می دانید چرا؟ به قول استادم، چون در 14 سالگی، قبل از آنکه چشم و دلش به کس دیگری مشغول شود، با یک مرد خوب ازدواج کرده و دلبسته او شده است. 

حالا خوب به این داستان ساده فکر کنیم؛ چرا بعضی از ما مانع ازدواج دختران و پسران در نوجوانی می شویم؟! آن هم با دلایلی چون درس اش را باید بخواند و ... .

خیلی ها را سراغ دارم و دارید که در نوجوانی ازدواج کرده اند و اکنون پس از گذشت سال ها از زندگی مشترکشان و دارا بودن فرزند، هنوز در جوانی هستند، در حالی که از نظر تحصیلی و علمی هم موفق اند.

آنچه باعث یا مانع موفقیت می شود، داشتن یا نداشتن تلاش و نظم است، نه متأهل یا مجرد بودن. حدس میزنم شما هم با من موافق باشید که تأهل، نه تنها مانع رشد نمی شود، بلکه ازدواج موفق، به سبب فراهم کردن آرامش روان، به رشد و ارتقای انسان کمک می کند.

  




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 بهمن 1395 10:30 ق.ظ

رنج 2

جمعه 8 بهمن 1395 11:26 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر
Image result for ‫آسمان‬‎


نگاه ما به زندگی، بر درک و دریافت مان از رنج، تاثیرگذار است؛ اینکه زندگی را چگونه می شناسیم و از آن چه می خواهیم بر تمامی رفتارهای ما موثر است. 
به عقیده من، اولین و موثرترین بخش این نگاه، درک موقت بودن دنیا و محدود بودن فرصت عمر است. شاید هیچ چیز بیش از این، بر رفتارهای ما موثر نباشد. 
این نگرش، حداقل دو چیز را در انسان فعال می کند: 

اول اینکه: «این نیز می گذرد». این نوع تفکر به انسان التیام و امید می بخشد که رنج اش پایانی دارد و هرچه می گذرد به آن پایان نزدیک تر می شود. 

دوم اینکه: به دلیل محدود بودن فرصت عمر، انسان دارای فطرت سالم، تلاش می کند بهترین ها را انجام دهد؛ پس رنج اش را فرصت رشدش می داند و از آن بهره می برد. در این رابطه، داستانی شنیده ام که نقل اش را مفید می دانم. می گویند پیغمبر اکرم(ص)، یتیمی را سرپرستی می کردند که بسیار بدخلق بود. وقتی به بزرگسالی رسید و مستقل شد، از پیش ایشان رفت. پیغمبر (ص) بر رفتن او می گریستند. وقتی دیگران با تعجب، علت گریه ایشان را می پرسیدند، فرمودند: «(صبر بر) بدخلقی او سبب رشد من بود.» 
البته اینکه انسان رنج اش را فرصتی برای حرکت به سوی کمال بداند، بستگی به هدف غایی اش در زندگی دارد. به عبارت واضح تر، می بایست رنج برای انسان معنایی یا بهتر بگویم فایده ای داشته باشد که با انگیزه آن، رنج را در آغوش بکشد.  به عنوان مثال، برای انسان هایی که به عوالم پس از مرگ و حیات جاویدان بشر، معتقدند؛ هدف غایی آنچنان قوی است که کاملا می تواند انگیزه بخش باشد. حتی برای افرادی که مرگ را پایان زندگی بشر می دانند، پایان پذیر بودن عمر، تلنگری است برای اینکه فرصت خود راغنیمت شمرده و خاطرات خوبی از خود برای دیگران باقی بگذارند. 

ادامه دارد...

پدر خوبم را به صلواتی مهمان کنید. لطفا.  



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 9 بهمن 1395 02:05 ب.ظ

رهایی

سه شنبه 5 بهمن 1395 11:22 ق.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

Image result for ‫پرنده و قفس‬‎

گاهی وقتها مثل پرنده گیر کرده در قفس، به هر دری میزنی تا دری به رویت باز شود و راه فراری پیدا کنی. حال من مثل حال پرنده گیر کرده در قفس است. فقط شاید یک تفاوت وجود دارد و آن اینکه من امیدم را از دست نداده ام. دل آویزی دارم که دل آرامم می شود. همیشه دلم میخواهد به خودم این را بگویم: « درست می شود.» 

دلم برای پدرم، سخت تنگ شده. هدیه به مهربانی هایش، صلواتی بفرستید لطفا. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 5 بهمن 1395 11:23 ق.ظ

حادثه پلاسکو

جمعه 1 بهمن 1395 10:19 ق.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

Image result for ‫آتش سوزی پلاسکو‬‎


دیشب وقتی میخواستم بخوابم، به آتش نشانانی فکر می کردم که در آن ساعت زیر آوار بودند. صبح وقتی بیدار شدم، به آتش نشانانی فکر می کردم که معلوم نبود دیشب را زیر آوار چگونه گذرانده اند. به خانواده هایشان اندیشیدم که دیشب تا به صبح به آنها چه گذشته است؟! چون جنس این حس را یک بار در زندگی ام چشیده ام. آنگاه که یک شب تا صبح، پدرم در کما بود و نمی دانستیم فردای او چه می شود. ماجرای پدرم، یک حادثه طبیعی بود اما تصور میکنم حال خانواده های این آتش نشانان را. شبی بر تو بگذرد در حالی که می دانی عزیزت در زیر آوار است... 

دیروز وقتی خبر فروریختن ساختمان پلاسکو و محبوس شدن آتش نشانانی که برای نجات جان دیگران، در زیر آوار مانده بودند را شنیدم؛ خیلی دلم سوخت. آنقدر که نتوانستم از نوشتن درباره اش، بگذرم. کاری به هیچ جنبه ای از ماجرا و پیدا کردن مقصرانش ندارم. فقط دلم از این می سوزد که چرا؟ چرا باید برخی از ما، با تعلل در اقدام بموقع منجر به چنین فجایعی شویم. اگر این ساختمان فرسوده، بموقع و زیر نظر متخصصین، تخریب می شد؛ اکنون شاهد این ماجرا نبودیم. 


تقدیم به آتش نشانان فداکار، صلواتی بفرستید. لطفا. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 1 بهمن 1395 10:23 ق.ظ