تبلیغات
دلهای بلورین - چند خط دیگر

چند خط دیگر

دوشنبه 11 تیر 1397 05:08 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر



عادت پیاده روی صبح زود در پارک و نماز جماعت مغرب را، به لطف خدا، از سر گرفتم. اتفاق جالبی که افتاد، این بود که این شب ها در مسجد محل، برای شرکت در نماز، جا کم می آید و این اتفاق خوبی است. تمام شبستان پر از نمازگزار مرد و زن می شود. 
آهنگ عشق نوشته آندره ژید را تمام کردم و به سراغ کتابهای بعدی رفتم؛ «اوصاف پارسایان» نوشته دکتر سروش و «زن زیادی» جلال آل احمد.
امروز، مابقی کارهای عقب مانده را انجام دادم و به این اندیشیدم که چه خوبه که تا فرصت دارم و زنده ام، هر توشه ای برای بعد از مرگ احتیاج دارم، جمع آوری کنم؛ اگر مرگ را خیلی نزدیک باور کنم که همینطور هست، باید از فرصتم با عجله استفاده کنم. مثل کسی که فردا می خواهد به سفر برود؛ چگونه از این طرف به آن طرف می رود تا کارهایش را زفت و رفت کند؛ به نظرم برای مرگ هم، باید همینطور بود. سریعا بدهی ها را پرداخت، حقوق خدا و مردم را ادا کرد، از فرصت ها برای آباد کردن محل اقامت دائمی و آسایش بهره جست و خلاصه حسابی آماده اش شد. 
به گمانم اگر چنین شود، آنوقت که مرگ به سراغمان می آید، نخواهیم ترسید. 

تقدم به روح پدرم، صلواتی هدیه بفرمایید. لطفا. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 11 تیر 1397 05:37 ب.ظ