تبلیغات
دلهای بلورین - چند خط یادداشت شخصی

چند خط یادداشت شخصی

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 09:22 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر





Image result for ‫مهدی‬‎



اول- امروز، پیش از ظهر، در حال و هوای افکار درهم خودم، رفتم تا از انباری خانه مان برای مادرم برنج بیاورم. با همان حال درخود فرورفته در انباری را که باز کردم، دقیقا در ابتدای مسیر و بلافاصله بعد از در، عنکبوت محترمی، تار زیبایی را از این سو به آن سو، کشیده بود. تار را از نزدیک تماشا کردم؛ اشکال هندسی دقیقی در آن قابل مشاهده بود. از ذوق شگفتی خلقت خدا، خنده ام گرفت؛ مثل کودکی که برای فراموش کردن ناراحتی اش، بزرگترها، وسیله جذابی را پیش چشمش می آورند و یکباره وسط گریه، به خنده می افتد. اینگونه احساساتم را دوست دارم چون گمان میکنم خدا همانجاست.  دستم را جلو بردم و به یاد ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت، تار را از سر راهم کنار زدم. با اشاره ای، فرو ریخت...


دوم- امشب در راه بازگشت به خانه، دور میدان نزدیک منزل مان دو تا نمایشگاهک (نمایشگاه کوچولو) خوب برای میلاد حضرت مهدی(عج) برپا شده بود؛ ظاهر شاد و جذاب و درعین حال محتوای فرهنگی داشت. همه گونه از مردم دور آن جمع شده بودند و خصوصا اینکه بادکنک های رنگی که به کودکان هدیه می کردند، آنها را نیز در جشن میلاد سهیم میکرد. شادمان شدم؛ از اینکه علاوه بر عزاداریها، اعیاد اهل بیت (ع) نیز مردم را به خود مشغول کرده بود. 


سوم- یک چیز دیگر هم دیدم. یک راننده تاکسی که ماشین اش آتش گرفته بود؛ آنقدر حالش بد بود که اول گمان کردم خودش سوخته است. وقتی جلو رفتم، متوجه شدم ماشین اش آتش گرفته...بنده خدا شدیدا ناله میکرد. حق داشت ناراحت باشد، سرمایه کارش صدمه دیده بود اما آنچه مرا تکان داد، این بود که به خدا میگفت: « انصاف ات را شکر!...از همه جا من بدبخت...». 
میفهمم که چنین اتفاقی برای او خیلی سخت است اما دلم از ناشکری هایمان سوخت...

پروردگارا! همه ما را به شکر واقعی نعماتت آگاه کن. خدایا! در این شب مبارک، پدرم را از برکات وجود حضرت مهدی(ع) بهره مند بفرما.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 09:58 ب.ظ