تبلیغات
دلهای بلورین - یاد مرگ

یاد مرگ

دوشنبه 28 تیر 1395 11:21 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر




Image result for ‫بهشت برزخی‬‎


قصد داشتم که تا تمام شدن خطبه متقین، مطلبی از قول خودم ننویسم ولی امشب دلم خواست تا بنویسم. با اجازه حضرت مولا (ع)، امشب چند خطی از حرفهای خودم میگویم و ان شاء الله در پست بعدی به شرط حیات و سلامت، ادامه خطبه متقین را با هم می خوانیم. 
هر بار که برای دیدار پدرم، به قبرستان میروم، حسی متفاوت از آن مکان و از دیدار پدرم دریافت میکنم. گاهی بی امان و بی صدا اشک میریزم و با پدرم نجوا میکنم. گاهی میخندم و سرحالم و با همراهی ها شوخی میکنم. گاهی توجهم به یک قبر خالی و مراسم خاکسپاری میتی تازه و تصور مرگ خودم جلب می شود و گاه شاد و آزاد میشوم، مثل امروز. شاد شدم از اینکه یک بار دیگر به چشم خود، تمام شدن این دنیا را دیدم. ...
این دنیا را دوست دارم، اما تمام شدنش را هم دوست دارم. دوستش دارم چون عالم عمل است و فرصت، تمام شدنش را هم دوست دارم چون مرا یادآوری میکند که: سخت نگیر، غصه نخور، دل نبند...تمام میشود. همه چی تمام میشود. نه فقط سختی ها و غصه ها بلکه کف زدن و هورا کشیدن های دیگران هم تمام میشود....
شاید هیچ چیز به اندازه احساس همیشگی مسافر بودن، انسان را نجات بخش نباشد. حکمتی زیبا نهفته است در سفارش رهبران دینی مان به یاد مرگ. 
اصلا ذات دنیا بر ناپایداری است. نه فقط چون تمام میشود. چون قبل از تمام شدنش، در طول حیات دنیوی نیز، بارها به چشم میبینیم که شادی و غم مان، گشایش و سختی مان پایدار نیست. یک روز خوش ایم، یک روز ناخوش. به همین خاطر، یکی از بزرگترین دلداری دهنده های من در هنگامه سختی و فشار، این است: نگران نباش، میگذرد...
گاهی وقتها، هیچ چیز به اندازه نوشتن، نمی چسبد. مناجات نوشتاری حتی، گاهی بیشتر از نجوای شفاهی تو را خوش حال میکند. 
هر چند نویسندگی با قلم و کاغذ را بسی بیشتر از تایپ واژگان دوست دارم، اما این هم حالی دارد برای خودش. 

پدرم را به صلواتی مهمان کنید لطفا. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 تیر 1395 11:29 ب.ظ