تبلیغات
دلهای بلورین - قلم ام

قلم ام

پنجشنبه 21 خرداد 1394 01:14 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

 

امشب دلم قلمم را میخواهد. کاش این قلم میتوانست از ته ته دلم بگوید. کاش میتوانست همه آنچه را که حتی خودم نمیدانم چیست، بگوید. همه آنچه را که فقط خدا میداند. خدا خودش میفرماید که به رازهای سینه ما آدمها و حتی به آنچه که خود نمیدانیم، آگاه است. قلم هم یکی از چیزهایی است که خدا به آن قسم خورده، شاید بتواند.

واقعا دلم میخواهد قلم ام از آن بخشی که خودم هم نمیدانم چیست، برایم بگوید! بگو محبوب من! بگو! سراپاگوشم! شاید تو بتوانی گره را باز کنی. حتما میتوانی!

قلم ام! ....سکوت میکنم که بشنوم.

بابا! این روزها دلم میخواد میبودی، می نشستم مقابلت، از سر فراغت، آرام آرام برات همه چی رو تعریف میکردم. همه اتفاقات خوب این روزها رو...

میدونی چند وقته با هم حرف نزدیم؟ دلت برا من تنگ نشده؟ من و تو تو این دنیا، سه روز دوری هم برامون زیاد بود چه برسه به....

الحمدلله رب العالمین

هدیه به روح پدرم، صلوات!

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 خرداد 1394 09:58 ب.ظ