تبلیغات
دلهای بلورین

دریای نور

دوشنبه 17 خرداد 1395 12:48 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

Image result for ‫الماس‬‎



این روزها، از فراغت ایجاد شده نسبت به چند ماه پرفشار کاری بهره میبرم و از این بهره بردنم لذت میبرم. این فراغت برایم فرصت خوبی است تا به کارهای مورد علاقه ام بیشتر بپردازم، از آن جمله خواندن کتابهای دلچسب و شعرخوانی است. 
بچه که بودم، به کمک پدرم شعر "لطف حق" خانم پروین اعتصامی را حفظ کردم. شعر زیبایی است. یک مثنوی بلند راجع به داستان به آب انداختن حضرت موسی علیه السلام  در نوزادی و زندگی فرعون با 63 بیت است که من تقریبا 50 بیت آن را به خوبی حفظ بودم. آنموقع ها 8 ساله بودم و پدرم از اینکه من این شعر را به زیبایی در جمع بزرگترها می خواندم، از خوشحالی و افتخار عرش را سیر می کرد. یادش بخیر! 
حالا بعد از سالها، در این ایام فراغت دوباره سری به دیوان خانم پروین زدم . چند مثنوی دیگر را خواندم که از آن میان مثنوی "دریای نور" بسیار به ذهنم چسبید! 
"دریای نور" مثل دیگر شعرهای پروین، گفتگویی است میان الماس و زرگر. الماس ناله میکند و از ضربات چکش زرگر که قصد تراشیدن و زیبا کردن او را دارد، شکایت می کند و زرگر در پاسخ او، دلیل و هدف این ضربات را به زیبایی برای او شرح می دهد. 
گفتگوی الماس و زرگر، اولین چیزی را که در ذهن مخاطب پروین روشن میکند، ناله ها و شکایت های ما به درگاه خدا از مسائل به ظاهر سختی است که خیر عظیم پنهان دربر دارد. 
شعر را با هم بخوانیم و هدیه به روح پدرم، صلواتی بفرستید لطفا. 

دریای نور

          به الماس میزد چکش زرگری                           به هر لحظه می جست از آن اخگری 

          بنالید الماس کای تیره رای                              ز بیداد تو چند نالم چو نای

          به جز خوبی و پاکی و راستی                         چه کردم که آزار من خواستی

          بگفتا مکن خاطر خویش تنگ                           ترازوی چزخت گران کرده سنگ

          مرنج ار تنت را جفائی رسد                            کزین کار، کارت به جائی رسد

          هم اکنون تراش تو گردد تمام                          به رویت کند نیکبختی سلام


          همین دم فروزان و پاکت کنم                          پسندیده و تابناکت کنم


          دگرباره بگریست گوهر نهان                            که آوخ! سیه شد بچشمم جهان


          مرا هر رگ و هر پی و بند بود                         بخشکید پاک این چه پیوند بود


         بگفتا چو زین دخمه بیرون شوی                     به زیبایی خویش مفتون شوی


        بشوئیم از رویت این گرد را                              به خوبان دهیم این ره آورد را


       چو بردارد این پرده را پرده دار                          سخن های پنهان شود آشکار


      در آن حال بینی که نیکی نکوست                    که بینی تو مغزی و رفتست پوست


      سوم بار برخاست بانگ چکش                        به ناگاه برهم شد آن روی خوش


     بگفت ای ستمکار، مشکن مرا                       به بد رائی از پای میفکن مرا
 

    بگفت ار صبوری کنی یک نفس                       کشد بار جور تو بسیار کس


    دلت گر ز اندیشه خون کرده ام                        به چهر آب و رنگت فزون کرده ام


    چو بینند روی دل آرای تو                              چو آگه شوند از تجلای تو 


    چو آسودگی زاید این روز سخت                   چو فرخنده گردی و پیروزبخت


   بیاد آر زین دکه تنگ من                                ز سنگینی آهن و سنگ من


   ترا هر چه قیمت نهد روزگار                          بدار از من و این چکش یادگار


   تو روزی که از حصن کان آنمدی                    بس آلوده و سرگران آمدی


  بدین گونه روشن نبودی و پاک                      بهم بود مخلوط، الماس و خاک 


 حدیث نهان چکش گوش دار                          نگین سازدت چرخ یا گوشوار


 نه مشت و قفایت به سر میزنم                   بدین درگه نور، در میزنم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 17 خرداد 1395 11:47 ب.ظ

توصیف یک حس زیبا

شنبه 15 خرداد 1395 09:05 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

Image result for ‫باران‬‎


امروز دم غروب زیر آسمان حیاط خانه مان مشغول مناجات بودم. یکباره صدایی را در همه اطرافم شنیدم، صدایی که انگار هم در آسمان بود و هم در زمین. مثل صدای کف زدن گروهی از انسانها. حس خاص و جالبی بود. مبهوت صدای اطرافم بود که یکباره قطرات آب باران را روی پایم احساس کردم...خیلی لذت بخش بود. خیلی...
باران شروع به باریدن کرد. 

تقدیم به روح امام (ره) و پدرم صلواتی بفرستید لطفا. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 15 خرداد 1395 09:44 ب.ظ

نعمت هایت را بشمار!

پنجشنبه 13 خرداد 1395 09:12 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر




Image result for ‫شکرگزاری‬‎



این داستان را بخوانید: 

"من فقط یک چشم داشتم که آن هم به خاطر جراحتی که آن را پوشانده بود فقط از روزنه کوچکی در سمت چپ آن قادر به دیدن بودم. هر موقع میخواستم کتاب بخوانم آن را تقریبا به این چشم خود می چسباندم و به اعصاب چشمم فشار می آوردم تا بتوانم مطلبی بخوانم. با همه ی اینها بین خودم  و دیگران هیچ تفاوتی احساس نمیکردم. در زمینه درس آنقدر پشتکار به خرج دادم که خواندن و نوشتن را در خانه یاد گرفتم. برای مطالعه کتابها آنها را طوری به چشمم نزدیک می کردم که مژه هایم با صفحات کتاب تماس پیدا میکرد. با همه این دشواری ها به اتکای همت و تلاش خود توانستم از دانشگاه کلمبیا دانشنامه گرفته و به تدریس مشغول شوم. 
در سال 1952 یعنی وقتی پنجاه و دوساله شده بودم، معجزه ای رخ داد و توسط یک عمل جراحی که در کلینیک مایو روی چشمم انجام گرفت، بینایی ام چهل برابر افزایش یافت.  اکنون دنیای جدید برایم خوشایند و لذت بخش است. به طوری که حتی شستن ظروف آشپزخانه هم برایم نشاط آور است. با حباب های کوچک و سفیدرنگی که در توی بشقاب ها جمع می شود بازی می کنم. آنها را جلوی روشنایی میگیرم و در میان آنها رنگین کمانی از رنگها می بینم.  " 

خانم بورگیلددال (نویسنده داستان بالا) از بازیابی بینایی خود چنان به وجد آمده بود که کتابش را با جمله ی زیر به پایان می برد: " خدایا! از تو به خاطر نعمت هایی که در زندگی به من ارزانی داشته ای بسیار سپاسگزارم. "
وقتی انسانی به خاطر توانایی دیدن رنگین کمان در حباب مایع ظرفشویی یا پرواز گنجشکها از خدای خود سپاسگزاری میکند، ما نباید احساس شرم کنیم؟ 

پس: 

نعمت هایی که در زندگی داریم بشماریم، نه محرومیتهای خود را! تا نگرانی و استرس را از خود بیرون کنیم و زندگی تازه ای را آغاز کنیم. 


منبع: کتاب آیین زندگی- نویسنده: دیل کارنگی (با تلخیص)

روح پدر خوبم را به صلواتی بنوازید لطفا. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 13 خرداد 1395 09:52 ب.ظ

واگویه های درون

دوشنبه 3 خرداد 1395 09:37 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

Image result for ‫کتاب و قهوه‬‎



مدتی است که سعی میکنم کمتر دلنوشته بنویسم یا لاقل دلنوشته هایم را نشر ندهم. چون از طرفی، عیار حرف دل ، به نگفتن اش است و از سویی دیگر مطلبی که نشر پیدا میکند، باید برای مخاطب قابل استفاده باشد، نکته ای، دردی، درمانی داشته باشد، چیزی که واگویه های درون، گاه خالی از آنهاست. علی ای حال، به گاه ویرانی دل، به این نمی اندیشم که آیا نوشته ام نکته ای دارد یا نه! بلکه به عنوان راهکاری برای سبک کردن دل، به قول شیخ رجبعلی خیاط: سر دلم را مثل بطری خم میکنم تا هر چه در درون دارد، بیرون بریزد و سبک شود. 
این روزها، روزهای شلوغی را میگذرانم. شلوغی منظمی است و دوستش دارم ولی امشب دلم خسته شده...دلم سکوت و خلوت و تماشا میخواهد و بعد ذره ذره از دل سکوت، رو آمدن و ساخته شدن. 
 اصلا میدانید دلم چه میخواهد؟ دلم تفکر و نگاهی میخواهد که در آن هر چیزی را همان اندازه که هست ببینم. همان اندازه که زیباست یا همان اندازه که زشت است. همان اندازه که نزدیک است و اثرگذار یا همان اندازه که کم اهمیت است و کم تاثیر. همان اندازه که پایدار است یا همان اندازه که گذرا است. همان اندازه که مهربان است و دوست داشتنی یا همان اندازه که...

به فرمایش پیامبر اکرم (ص): الهی ارنی الاشیاء کما هی: خدایا! اشیاء (پدیده ها) را همانگونه که هست به من بنمایان. 

پروردگارا! پدرم را به هدیه ای زیبا مهمان کن

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 3 خرداد 1395 10:06 ب.ظ

تقدیم به اردیبهشت

یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 06:48 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

Image result for ‫گل اردیبهشت‬‎



هر سال اردیبهشت که میشود، حال آدمهایی را پیدا میکنم که میخواهند فرصت را مغتنم شمارند. انگار دلم میخواهد لحظه لحظه ی بارانهایش، گلبرگ های به شبنم نشسته اش، هوای باران خورده تازه اش را مزه مزه کنم. انگار میخواهم چشمانم را از تماشای گلهای اردیبهشتی، از باغچه پرگل خانه مان گرفته تا کوچه و خیابانهای گلکاری شده پر کنم. همیشه در دلم میگذرد، خدایا! میشه اردیبهشت تموم نشه! 
زیبایی این روزها آنقدر به وجدم می آورد که نتوانستم از نوشتن این چند خط "تقدیم به اردیبهشت" چشم پوشی کنم. 

به یقین یکی از نعمتهای خداوند به انسان، فرصت بهره مندی از تماشای طبیعت است 

پروردگارا! پدر خوبم را از گلستان بهشتی بهره مند فرما. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 07:01 ب.ظ

معرفی برادر خدایی امیر مومنان (ع) - در ارتباط با پست وصف مومن

چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 09:28 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

در پاسخ به سوال خواننده محترمی که خواسته بودند "برادر خدایی" توصیف شده در نهج البلاغه که در پست های مربوط به وصف مومن اوصاف او را خواندیم، معرفی شوند، از ترجمه استاد علی اکبر مظاهری استفاده کردم و توضیحی بدین شرح را در این پست خدممتان ارائه می نمایم:

از شیوه های تربیتی امیرمومنان علیه السلام، یکی این بود که اوصاف خوبان را بیان می فرمود و زیباییها و فرخندگیهاشان را توصیف می نمود، تا رغبتی شیرین در جان آدمیان برای وصول به مکانت ستوده آنان برانگیزاند و مردمان را به اقتدای آن مقتدایان فرا بخواند. مولای خوبان علیه السلام در این سخن ارجمند، کسی را نیکو و عظیم توصیف می فرماید و او را برادر خویش می نامد که زمانی با او روزگار می گذرانده است. اما نام او را نمی آورد. برخی، به گمان، وی را ابوذر میدانند و کسانی دیگر، کسان دیگری را به پندار، نام می برند. اما همین نام نیاوردن امیر رازدانان علیه السلام از آن یارارجدار خویش، حلاوتی و ذکاوتی را به همراه دارد زیرا هم حس کاوشگری و رازدانی را در آدمی برمی انگیزاند و هم این رغبت را در آدمی می شکوفاند که هر کس خویشتن را بجای آن یار بی نام امام علیه السلام فرض کند و بکوشد تا آن منزلت ارجمند و آن اوصاف خجسته را تحصیل نماید و چنان شود که مولا علیه السلام وی را برادر خویش بنامد. 


برای بهره مندی روح پدرخوبم صلواتی بفرستید لطفا. 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 09:56 ب.ظ

در وصف مومن- قسمت آخر

جمعه 10 اردیبهشت 1395 11:51 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر
Image result for ‫مومن‬‎


ادامه ی اوصاف سالک الی الله را با هم از زبان امیرالمومنین علیه السلام بر اساس ترجمه استاد علی اکبر مظاهری از نهج البلاغه میخوانیم: 

10- آنچه را عمل میکرد، میگفت و آنچه را عمل نمی کرد، نمی گفت. 

11- اگر در گفتن از وی سبقت می جستند، اما در خاموشی، بر او چیرگی نمی بافتند. (میدانگاه گفتنهای بیهوده و جدالهای غیراخلاقی و غیرعقلانی را به دیگران وا می نهاد و خلوتگاه سکوت و اندیشیدن را برای خود اختیار می نمود.)

 12- بر سخن شنیدن شوقناکتر بود تا بر سخن گفتن. 

 13- و هر گاه که دو کار برایش پیش می آمد، می نگریست که کدامین شان به هوای نفس، نزدیکتر و به هوس دل، شیرینتر است تا با آن مخالفت ورزد (زیرا به وضوح می دانست که آنچه با هوای نفس، ملایمتر است، با عقل و شرع، مخالفتر است). 

پس شمایان نیز این خصلتها را فراگیرید و خویشتن را به آنها وابدارید و برای یافتن آنها بکوشید و به آنها رغبت ورزید. 

(شمایان نیز چونان آن برادر الهی من، شایستگی یافتن این اوصاف حمیده و اخلاق پسندیده را در خویشتن فراهم آرید) اما اگر توان یافتن همه آنها را ندارید، هر مقدار را که می توانید، فراگیرید، زیرا برخی را فراچنگ آوردن، بهتر است از همه را یکسره وانهادن. 


تقدیم به روح پدر خوبم صلواتی بفرستید، لطفا.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 11 اردیبهشت 1395 12:05 ق.ظ

دانسته های جدید من در عرصه نویسندگی

چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 09:31 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

Image result for ‫نویسندگی‬‎


استاد خوب ما، جناب حاج آقای مظاهری در پی تربیت گام به گام ما در عرصه نویسندگی، مطالبی نو به ما آموختند که به توصیه ایشان، آنها را با شما در میان میگذاریم: 


کیفیت قلم نویسندگان بر سه نوع است : 

1- قلم زیبا ولی بی محتوا 

2- قلم غیر زیبا ولی پرمحتوا 

3- قلم زیبا و پر محتوا 


حال، به منظور رسیدن به قلم زیبا و پرمحتوا یا به تعبیر ایشان، گشودن پر و بال قلم، دو گام اساسی باید برداشت: 

اول: تغذیه قلم از طریق مطالعه مستمر ،  در این میان من شعر و رمان  و متون ادبی قدیم مثل تذکره الاولیای عطار را احلی من العسل دوست میدارم. هر چند که به گفته استاد، یکی از نتایج مثبت مطالعه، شکار واژه های نو و زیباست که برای این منظور باید دایره مطالعه را وسیع تر نمود. 

دوم: تازه کردن قلم از طریق نوشتن مستمر. در این راه، من در ابتدا به نوشتن دلنوشته و خاطرات روزانه تشویق می شدم و کم کم به نوشتن پست های موضوعی و تا اینکه رسید به نوشتن مقاله. همان مقاله " چرا دختران" که به تازگی به لطف خدا و با تلاشهای پدرانه استادم، در مجله " پیام زن" چاپ شد. 

قصد دارم این راه خوش را ادامه دهم، ان شاء الله. نویسندگی برای من، فضای باصفا و دنجی را میماند که فرصت خلوت و سبک کردن ذهن را برایم فراهم میکند با پس زمینه یک حس دلچسب. 

برای بهره مندی روح پدر خوبم ، صلواتی بفرستید لطفا. 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 10:41 ب.ظ

برای پدرم

سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 10:01 ق.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر
Image result for ‫گل یاس‬‎

امروز دومین سالگرد پدر خوب من، البته طبق تاریخ قمری، است. 18 رجب. دو سال پیش در همین تاریخ، پدرم رفت پیش خدا. دلم میخواهد حق خوبی و محبتش و محبتم را به بهترین شکل ادا کنم ولی اکنون به زبان قلمم چیزی بیش از این نمی آید. 

بزرگترین درس رحلت پدرم برای من، نزدیک و واقعی دیدن مرگ بود و این یعنی : خیلی چیزها. گاهی خدا بواسطه اتفاقات به آدم درس میدهد. 

پروردگارا! پدر خوبم را از بهترینهای بهشت برزخی بهره مند فرما و مرگ و حساب ما را نیز آسان کن. 

برای بهره مندی روح پدرم، صلواتی بفرستید لطفا. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 10:44 ب.ظ

در وصف مومن-قسمت سوم

دوشنبه 23 فروردین 1395 10:01 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر


Image result for ‫مومن‬‎



ادامه ی اوصاف سالک الی الله را با هم از زبان امیرالمومنین علیه السلام بر اساس ترجمه استاد علی اکبر مظاهری از نهج البلاغه میخوانیم: 

5- (از فرط بی آزاری و فروتنی، به ظاهر و در دیده ظاهربینان،) ناتوان و مستضعف بود.

6- اما هنگامه تلاش و کار و زار، چونان شیران بیشه بود و مار بیابان!( خشمگین و خوروشان و پرزهر و شتابان)

7- (از منازعه های فضیلت سوز و جدالهای خصمانه پرهیز می نمود و تا کار به داوری نمی رسید و ) تا نزد قاضی نمی آمد، دلیلی نمی آورد و برهانی اقامه نمی کرد. 

8- کسی را بر کاری که ( به ظاهر، ناروا بود و امکان عذر و بهانه ای در آن می بود) ، ملامت نمی نمود تا آنکه عذر و دلیلش را بشنود. 

9- از هیچ دردی نمی نالید و شکایت نمی کرد مگر پس از بهبود و سلامت (آن هم از باب حکایت) 


فاطمه کوثر: مورد 8و 9 به ذهنم چسبید! 


تقدیم به روح پدر خوبم صلواتی بفرستید لطفا. 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 23 فروردین 1395 10:25 ب.ظ

هو معکم اینما کنتم

شنبه 21 فروردین 1395 11:17 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

Image result for ‫مجنون‬‎


بیدلی در همه احوال خدا با او بود/ او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

این شعر را روزگاری، از حافظ میخواندم. دوستش دارم. 

تقدیم به روح پدر خوبم، صلواتی بفرستید لطفا. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 21 فروردین 1395 11:33 ب.ظ

در وصف مومن-قسمت دوم

پنجشنبه 19 فروردین 1395 06:46 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

Image result for ‫مومن‬‎

مقدمه

در ادامه پست قبلی و به پیشنهاد استادم، جناب حاج آقای مظاهری، ادامه وصف مومن را از زبان امیرالمومنین (ع) بیان میکنیم. اینک، حکمت 289 نهج البلاغه را از ترجمه استاد علی اکبر مظاهری با عنوان " آن یار ارجدار" در باب وصف طی کنندگان طریق الهی، با هم میخوانیم:

امیرمومنان فرمودند: در گذشته روزگاران، برادری داشتم "خدایی" که برادری مان بر طریقت الهی بود. او اینچنان بود: 

1- کوچکی دنیا در چشم او، وی را در دیده من، بزرگ نموده بود! 

2- از سیطره شکم خویش، بیرون بود. از این رو، به آنچه نمی یافت، اشتها نمی کرد و در آنچه می یافت، زیاده روی نمی نمود. 

3- بیشترینه روزگارش را خاموش بود. ( اما خاموشی اش نه از سر ناتوانی در گفتار بود بلکه برای اندیشیدن و به وادی بیهوده گویی نیفتادن بود)

4- چون سخن می گفت چنان بود که سخنوران را از سخن راندن باز می داشت و بر آنان چیرگی می یافت و عطش پرسندگان را فرو می نشاند. 


این مطلب ادامه دارد...


کوتاه با پدرم: امروز، چه صمیمانه چشمهایم نگاه مهربانت را شست....چشم من در نگاه تو مانده بود یا نگاه تو به رفتن من که بدون برگرفتن نگاهم از تو، از مزارت دور میشدم.  

غریق نور و رحمت الهی باشی، پدر!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 فروردین 1395 07:04 ب.ظ

اصلاحیه برای پست قبلی

سه شنبه 17 فروردین 1395 07:09 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر


در پست قبلی، حدیثی از پیامبر اکرم (ص) نوشتم بدین صورت: " مومن کسی است که دیگران از دست و زبان او در امان باشند." اصلاح میکنم که در این حدیث به جای مومن، مسلمان توصیف شده است. یعنی شکل درست حدیث بدین صورت است: 

" مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند. " 

و البته میدانیم که مرتبه مومن از مسلمان بالاتر است. پس انگار در امان بودن دیگران از دست و زبان ما یکی از وظایف حداقلی ماست. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 17 فروردین 1395 07:13 ب.ظ

در وصف مومن-قسمت اول

پنجشنبه 27 اسفند 1394 10:32 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر



Image result for ‫مومن‬‎

در معارف اسلامی ما، آیات و روایات فراوانی وجود دارد که به توصیف ویژگی های فرد مومن می پردازند. مفاهیمی که اگر به دقت به آن بنگریم، ممکن است نظرمان را عوض کند و چه دوست دارم وقتی که در این تغییر نظرها، تنها به خودم توجه کنم. به فرمایش امیرالمومنین علیه السلام: خوش بحال کسی که اشتغال به عیبهای خودش، او را از پرداختن به عیبهای دیگران بازداشته است...

یکی از احادیث متداول در این باب که زیاد هم شنیده ایم این است: "مومن کسی است که دیگران از دست و زبان او در امان باشند." 
این روزها، چند بار این حدیث در ذهنم تکرار شده است. گاهی انسان در یک موقعیت عملی، لذت حکمتهای موجود در احادیث را بهتر درمی یابد. با خود می اندیشم که چه بسیار دلخوریها، غم ها، افسردگی ها، ناامیدی ها و بی نشاطی ها که از عمل نکردن به این حدیث پیش آمده و می آید. با خود میگویم چه خوب است انسانی باشم که دیگران از دست و زبانم آزار نبینند، زبان غالبا ایرادجو و بدگویی نداشته باشم. به زمین و زمان انتقاد نکنم و تنها خاطره همنشینانم از من، ناله کردن و ابراز نارضایتی نباشد...چه خوب است که مردم از زبانم در امان باشند.... در امان و در نتیجه در آرامش. 
مفهوم بلندی دارد این حدیث. کارایی این حدیث در حوزه انواع روابط انسانی است. مثلا والدینی که فرزندشان را بی جهت سرکوب کرده و از او ایراد میگیرند یا همسری که همسرش را با مرد یا زن دیگری مقایسه میکند یا دوستی که وقتی کنارش می نشینی، عمده ی صحبتهایش بر دایره ی بیان عیوب دوستش هست بدون آنکه او را کمی هم با محاسنش دلخوش کند و یا افرادی که گناه غیبت و ریختن اسرار افراد روی دایره، از آب خوردن هم برایشان آسانتر است...
پروردگارا! به تو پناه می بریم از اینکه زبان مان دلی را برنجاند و یا آبرویی را بریزد. 
به تو پناه می بریم از روز حساب و سختیهای آن...
الهی به پدرم سلام مرا برسان. 
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 28 اسفند 1394 10:30 ب.ظ

زمزمه ای آرامش بخش

پنجشنبه 20 اسفند 1394 08:26 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

Image result for ‫آرامش‬‎


تا به حال به شیرینی زمزمه ای آرامش بخش در گوش تان فکر کرده اید؟

من تصور میکنم حالی را که در آن، خدا در میان بحبوحه سختی و ترس، رنج و فقر یا وحشت و غم، دستم را یواشکی و دور از چشم دیگران، به مهر می فشارد، مرا به سوی خود می کشد و آرام در گوشم زمزمه میکند: نترس عزیزم! غمگین مباش! من هستم! همیشه هستم! آنچه میبینی، نمایشنامه ای موقت است. کافی است به آنسوی این پرده نمایش بنگری. ببین! خوب نگاه کن! تو به آرامشی قریب و وسیع وعده داده شده ای!

آنوقت گریه ام بند می آید و  با چشمان خیس، کنجکاو و مشتاق، آنسوی پرده را مینگرم. لذتی وصف ناپذیر جانم را فرا میگیرد. آنقدر که گویی جانم از شوق، تمنای پرواز و جدایی از تن، می یابد. چند ثانیه ای بیش نمیگذرد که میخندم...برمیگردم، به خدا مینگرم. او هم میخندد...چقدر خنده میان گریه را دوست دارم، نشان از سبکبالی و رضایت دارد.

حالا دیگر نه میترسم و نه محزون میشوم....

برای پدرم، صلواتی بفرستید لطفا.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 21 اسفند 1394 11:41 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 12 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...