چند خطی برای دلم

سه شنبه 29 بهمن 1398 11:17 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر
امروز از طلوع آقتاب تدریس آنلاین داشتم به یک زبان آموز اون ور آبی. خیلی حال خوبی بود. از چندین بابت؛ اول اینکه حس صبح زود بیدار شدن عالی بود. احساس کردم چقدر روزم زود شروع شد و سرعت رسیدگی به کارهام خیلی بالا رفت. خصوصا چون درگیر تدریس شدم دیگه خواب هم از سرم کامل پرید و کسل و خواب آلود نموندم. 
دوم اینکه زبان آموزم حسابی قوی بود و این مرا خوشحال کرد چون میدونم وادار به مطالعه بیشتری هستم که برام خیلی خوبه. 
سوم اینکه دریافتم که داشتن شغل مورد علاقه و کاری را با عشق انجام دادن چقدر خوبه. 
چهارم آنکه عشق عجب جوهره ی جاری است در جان این هستی. 
ششم اینکه دیشب یک رومیزی گل دار ملیح برای میزغذاخوری تو هال مون گرفتم که حس هال رو برام خیلی بهتر کرده. 

خدای من هوای پدرم رو داشته باش



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 5 اسفند 1398 08:55 ق.ظ

حرف های دوست داشتنی

سه شنبه 15 بهمن 1398 01:55 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

بعضی حال و هواها اونقدر دلچسبه که نمیتونی ننویسی. مثل امروز. وقتی برگشتم خونه، بعد از کلی پیاده روی و خستگی، زیر نور زیبای آفتاب که همه هال مونو پر میکنه، کنار بخاری هال نشستم وپاهامو دراز کردم ؛ خستگی و درد و سرمای پام یواش یواش تسکین پیدا کرد.

رفته بودم دانشگاه فردوسی. برای انجام کارهای پایان نامه دکتری ام. استادی که تو اونجا باهاش آشنا شدم و امروز دومین ملاقات حضوری مون بود، یک خانم دکتر خیلی خواستنی است برای من. چون انسان خوب و صریحی است و من این صراحتش را که با کوتاه صحبت کردن همراه است، خیلی دوست دارم؛ آنقدر که فکر من بعد ملاقات با ایشون که تنها ده دقیقه طول کشید و فقط محتوای علمی داشت، آرام گرفت و احساس خوبی پیدا کردم. یه جورایی باحاله این خاانم دکتر. احساس بی تکلف بودن، در حال حرکت بودن، در عین حال پرصحبت نبودن و سوالی و کوتاه صحبت کردن را با هم دارد.  وقتی می بینمش، دلم میخواد منم هیات علمی بشم.  





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 15 بهمن 1398 01:58 ب.ظ

حال خوب

سه شنبه 15 بهمن 1398 01:52 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر
امشب حالم خیلی خوب بود. قلبم آروم بود و دلم شاد. اینقدر فضای خونه مون خوش و آروم بود که دلم نمیومد ننویسم. شروع کردم به نوشتن که فهمیدم سرور وبلاگی که در اون مینوشتم، خراب شده. برا همین، سریع تو دفترچه یادداشت گوشی ام احساساتم رو تایپ کردم قبل از اینکه این حس بپره.
خیلی خیلی دلم میخواد با یک کار هنری انس بگیرم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 15 بهمن 1398 02:02 ب.ظ

نوشته های قبل از خواب

سه شنبه 15 بهمن 1398 01:51 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر
این دقایق آخر شب واقعا از خستگی و درد گردن، دلم میخواد فقط شیرجه بزنم تو رختخواب ولی نمی تونستم از نوشتن بگذرم.
عجیب لذتی داره برای من خلوت گزیدن و نوشتن.
جمعه هفته گذشته از خونه پیاده رفتم حرم. خوب بود. سر راه شاید حدود نیم ساعت توی یک کتابفروشی گشت عمیقی زدم و دوتا کتاب خوب خریدم.... 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 15 بهمن 1398 01:52 ب.ظ

روز برفی

سه شنبه 15 بهمن 1398 01:50 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر
وای اصلا نمیشه این برف زیبا رو دید و در موردش ننوشت.
امروز صبح بعد از روبراه کردن کارهای خونه ام؛ بارگذاشتن خورش قورمه سبزی، جارو و نظافت و غیره، یه تاکسی گرفتم و زدم از خونه بیرون. وای که چه برف زیبایی روی درختها نشسته بود. کوچه سفید شده بود و شاخه های سفید و پربرف درختها، وسط کوچه خم شده بود. خیلی دلم‌حال اومد. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 15 بهمن 1398 01:55 ب.ظ

چند خطی برای امشب

پنجشنبه 21 آذر 1398 10:49 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر
بخاری مان با صدای گرگر جالبی دارد می سوزد. خیلی وقت است که عادت تلویزیون تماشا کردن را از دست داده بودم. امشب در همراهی با همسرم، کمی تلویزیون تماشا کردم. خیلی لذت داشت. در کل، از من به شما نصیحت و وصیت، روزها را حسابی کار کنید و از آرامش شبهای تان برای استراحت لذت ببرید. 
امشب، بیشتر با برنامه های شبکه چهار آشنا شدم. خیلی باحال بودند. برنامه های معرفتی و فرهنگی و هنری را دوست دارم. 

فعلا همین قدر مطلب دارم. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 آذر 1398 10:58 ب.ظ

اولین تجربه های خانه داری

پنجشنبه 21 آذر 1398 10:28 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

یک هفته ای است که از مراسم عروسی و خانه داری ام میگذرد. شیرینی ها و سختی های خودش را داشت. خانه مان همانطوری شده که دوست داشتم با همان وسایل و همان رنگ هایی که دلم میخواست. یه حال پذیرایی آبی، یک آشپزخانه ی سفید با وسایل صورتی و دو تا اتاق خواب که رنگ قالبی ندارند. 
دلم میخواست خانه مان گرم باشد و آب گرم خوبی داشته باشد که شکر خدا با تلاش های همسرم همینگونه شد. یک خانه راحت و دلباز و به اندازه کافی با آسایش. 
تازه از امروز، کم کم کارهایم روی روال افتاد. هر چند هنوز با جاروی دسته بلند و خاک انداز شیب دار آشپزخانه ام کنار نیامده ام. اما دیگر اجاق گاز و ماشین ظرفشویی را به مرحله عمل رسانده ام. خانه داری ام را دوست دارم. نیز سرو سامان گرفتن مان را. احساس میکنم یک مرحله مهم زندگی مان انجام شده است. الحمدلله. 


خدایا! هوای بابام رو داشته باش



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 آذر 1398 10:48 ب.ظ

شور و شوق عروسی

پنجشنبه 21 آذر 1398 10:08 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

توضیح: این نوشته مربوط به قبل از تاریخ مراسم عروسی ما در 12 آذر 98 است . 


فنجان چای را مقابل صورتم گرقتم و کنار بخاری آشپزخانه نشستم. بخار چای حس دلپذیری دارد برایم. همیشه میان کارهایم، دقایقی و گاهی ساعتهایی احتیاج دارم برای خودم باشم و کاری را که دوست دارم انجام دهم. و از این میان، نوشتن یا خواندن یک کتاب لذت بخش، از بهترین هاست برایم.

این روزها، من و همسرم و خانواده هایمان، سخت مشغول فراهم کردن سور و سات عروسی هستیم. کیف و شور و شوقی تصور کردنی دارد. سالها بود که تجربه ی این شور را آرزو داشتم. خدا را شکر که من این روزها، خیلی بیشتر از نگران بودن برای این کار و آن کار، ذارم کیف عروسی گرفتن را می کنم. کیف خرید جهیزیه، چهره ی زیبای همسرم در کت و شلوار دامادی ،آماده کردن و چیدن خونه مون، شور و وشوق مادرم و خواهر و برادرهام برای آماده شدن برای جشن عروسی، لباس عروس پوشیدن و از همه بیشتر، کیف خوشحالی زیر یک سقف رفتن با همسرم و شروع خانه داری ام.

از خدا میخوام همه مجردان این روزها را تجربه کنند و بدانند که اگر به خدا امید داشته باشند، و تنها از او بخواهند، آنچه برای شان بهترین است، اتفاق می افتد و گره های به ظاهر کور و ناگشودنی، باز می شود.

 

پدرم، عاشقانه دوستت دارم. جایت این روزها خالی است. 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 آذر 1398 10:26 ب.ظ

حساس نباش

سه شنبه 7 آبان 1398 08:26 ق.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر


به نظر من، روی هیچ چیزی در زندگی، حساس نباشید. چون هر نوع حساسیتی، سرآغاز یک نگرانی است. نگرانی از نشدن آن چیزی که به آن حساس اید و یا نرسیدن به آن.

وقتی یک موضوع  یا مساله، بیش از حد لازم اش برای انسان مهم می شود، یا به قول خودم، انسان به آن حساس می شود، آنگاه دست و پا می  زند و گاه با هر مانعی بر سر راهش، به هر قیمتی که گاه ارزش آن هدف را ندارد، می جنگد تا آنچه که به آن حساس است، بشود یا نشود. و در این رهگذر، چه اعصابی از خود و دیگران خرد می کند.

کلا من از این تجربه سی و پنج ساله زندگی دنیایی ام، این را فهمیده ام که اصرار و پافشاری، چیز خوبی نیست. به نظرم خوب این است که در هر زمینه ای در زندگی ، فقط کار درستی که از ما برمیاد، انجام بدیم. آنگاه، شد شد و نشد نشد. حساسیت و پافشاری، نگرانی می آورد و نگرانی قاتل آرامش روان انسان است.

 

پدرم دوستت دارم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 7 آبان 1398 08:29 ق.ظ

بخش هایی از یک سفرنامه

سه شنبه 9 مهر 1398 09:02 ق.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

ما تهرانیم؛ ما، یعنی من و همسرم. دیروز تو راه برگشت از جایی که همسرم کار داشت، قدم زنون با هم اومدیم خونه. سر راه یه آب انار خوردیم، به یه کتابفروشی سر زدیم، چند بسته سبزی خوردن تازه از گاری سبزی فروش کنار خیابان خریدیم  و تابلوهای نقاشی یه مغازه رو هم نگاه کردیم. 
صبح امروز قبل 7 صبح بیدار شدیم. همسرم در تلاش برای کسب روزی و من هم اسفناج هایی را که دیشب پاک کرده بودم، خرد کردم و گذاشتم بپزه تا بعدا باهاش برای ناهار ظهر، برانی درست کنم. 
دیروز تو کتابفروشی، در پی کتاب امپراطور عشق بودم که یافت نشد. به کتابها نگاهی انداختم. کتابی با این عنوان دیدم: « هنر ظریف بی خیالی». نمیخوام بگم خیلی حال کردم از دیدن این کتاب. چون این روزها از این کتابها زیاد هست. ولی یه حس مثبتی را بهم منتقل کرد. 

روح پدرم شاد



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 9 مهر 1398 10:16 ق.ظ

بهترین همنشین

سه شنبه 2 مهر 1398 01:18 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر
بهترین همنشین انسان کسی است که پیش او می توانی خودت باشی؛ بدون کمترین تظاهر، تقلی برای مقبول افتادن یا نگرانی از قضاوت شدن. آنفدر با او راحت باشی که خود خودت باشی. 

پدرم دوستت دارم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 مهر 1398 01:22 ب.ظ

محبت میان همسران

سه شنبه 2 مهر 1398 01:16 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر


هیچ چیز به اندازه محبت میان زن و شوهر، کارگشای مشکلاتشان نیست. محبتی که حاصل از احساس یکی بودن باشد. خداوند در قرآن می فرماید: و خلقنا من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعلنا بینکم موده و الرحمه. تعبیر خیلی خوبی است. همسر شما از نفس شماست یعنی از خود خود شماست. شخصی جدا و خارج از شما نیست که دائما در اندیشه ی احقاق حقوق تان توسط او باشید؛ مادامی که به وظایف اش خوب عمل کرد و کوتاهی نکرد و حق شما را بجا آورد، دوستش بدارید و در غیر اینصورت، او را شخصی غریبه و دور از خود بدانید که به شما ظلم کرده و قدر شما را نمی داند و ...

می خواهم بگویم اگر همسرتان را از خود ندانید، هر اندازه هم که با هم مهربان و مودب باشید، این خوبی و خوشی موقت است. زیرا همیشه حتما چیزهایی در زندگی مشترک پیش می آید که موافق میل زن یا شوهر نیست که اگر با نگاه حقوقی به آن بنگریم، حتما ظلم محض است و از آن دلخور یا حتی نگران می شویم. اما اگر همسرمان را شخصی از وجود خود بدانیم، دیگر کوتاهی های او با ما اینگونه نمی کند. در اینصورت، از اشتباهات او شاید، رنجی ذاشته باشیم اما به او بدبین نمی شویم و از او دلخور نمی گردیم. بلکه در چنین نگاهی، همسرمان را دوست داریم و این دوست داشتن و دلخور نشدن، بستر آرامی می شود برای یافتن راه حل های خوب. برای اینکه ببینیم چگونه می توانیم کوتاهی و اشتباه او را با زبان خوش و با حسی رفیقانه، حل کنیم یا با او در میان بگذاریم بدون آنکه خود یا همسرمان اذیت شویم. 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 مهر 1398 01:18 ب.ظ

کُر باشیم

شنبه 16 شهریور 1398 01:27 ب.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

واقعا می توان کر بود (آب کر). پاک و روان و دلنشین و تاثیرناپذیر بلکه تاثیرگدار. تاثیرناپذیر از زشتی و بدی و ناآرامی. می شود به آنجا رسید و این خود دلگرمی بزرگی است حتی اگر به آنجا نرسیده باشی. امروز باز به این آیه قران رسیدم که خیلی دوستش دارم:« به تحقیق برای دوستان خدا، نه اندوهی هست و نه نگرانی. دوستان خدا همانها هستند که ایمان می آورند و تقوا پیشه می کنند. برای آنها هم در حیات دنیا و هم در حیات آخرت، بشارت(خبر خوش) است و این همان رستگاری بزرگ است. سخن آنان تو را غمگین نسازد. همه ی عزت از آن خدا( و در دست اوست). بدانید که هر آنکس که در آسمانها و زمین است، از آن خداست...»

پدرم را به صلواتی مهمان کنید. لطفا. 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 16 شهریور 1398 01:36 ب.ظ

ایاک نعبد و ایاک نستعین

جمعه 8 شهریور 1398 11:39 ق.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

فیلم شاخه گلی برای عروس را چند باری بخاطر اتوبوس سواری ها در مسیر اصفهان مشهد دیده ام. به خود فیلم و نقد هنری اش کاری ندارم. اما آقای جواد رضویان، آخر فیلم چیزی گفت که اگر چه کلام تکراری است ولی روی من خیلی اثر گذاشت. او خطاب به مجید صالحی بازیگر نقش دیگه، گفت: اون چیزی که از بنده خدا میخوای، از خود خدا بخواه. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 8 شهریور 1398 11:45 ق.ظ

عنوانش را نمی دانم

جمعه 8 شهریور 1398 11:26 ق.ظ

نویسنده : فاطمه کوثر

نمی دونید چه حال خوبیه وفتی جمعه ها رو تو برنامه ی کاری ات کاملا آزاد میذاری؛ خصوصا وقتی که هفته های پرکاری را پشت سر میذاری. به نظر من حتما تجربه اش کنید. امروز با یه حال آزاد و خوب، ذوق داشتم که فرصت نوشتن پیدا کرده ام و تمام چیزهایی را که مدتی بوده جمع شده و ننوشته ام، دارم می نویسم. 
مثلا اینکه یکی از بهترین جاها برای گشت زدن من، فضای گلخونه و کتابفروشی است. هفته پیش، بعد از یک مصاحبه کاری طولانی، به گلخونه ی کنار جایی که رفته بودم مصاحبه، سر زدم. فوق العاده بود. یک سالن طولانی که سه ردیف بلندگلدون های مختلف سبز داشت. یه گلدون کاکتوس کوچولو برای مادر همسرم خریدم. بعدش سر راه به کتابفروشی قدیمی ام سری زدم. کتابی نخریدم ولی از دیدن کتابها و درنگ در کتابفروشی لذت می برم. 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 8 شهریور 1398 11:38 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 13 1 2 3 4 5 6 7 ...
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو